عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

59

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

بر سنگى كه در درب مسجد قرار داشت ، نهادند و از مركب به زير آمدند . آنگاه به كارهاى هميشگى خود پرداختند . با خود گفتم : در اين جا نمىتوان مقصود را حاصل كرد . به حمّام مىروم و در آن جا از خاك پايشان برمىدارم . از اين و آن پرسيدم تا آن كه دانستم به حمامى كه در بقيع است و متعلّق مىباشد به مردى از اولاد طلحه ، تشريف مىبرند . پيرامون روز حمّام رفتن ايشان نيز سؤال كردم و در همان روز به درب حمّام رفتم و نزد مرد صاحب حمّام به صحبت نشستم و منتظر ورود آن حضرت شدم . آن مرد گفت : اگر مىخواهى به حمّام به روى ، قبل از آمدن « ابن الرّضا » برو ؛ زيرا وقتى او قصد حمّام رفتن داشته باشد ، كس ديگر اجازهء داخل شدن را ندارد . پرسيدم : « ابن الرّضا » عليه الصلاة و السلام كيست ؟ گفت : مردى از آل محمد عليهم الصلاة و السلام كه ورع بسيار دارد و صالح است . در همين اثنا ، امام عليه الصلاة و السلام تشريف آورده قدم بر حصيرى نهادند كه پيش از ورودشان چند غلام آن را گسترده بودند و با ورود در حجره ، سلام دادند . رو به مرد كردم و گفتم : اين همان مردى است كه وى را به صلاح و تقوى وصف كردى ؟ گفت : اى مرد ، او هيچ گاه چنين عملى را انجام نداده بود . پيش خود دانستم كه اين كار مربوط به قصد من است و من در حق ايشان جفا كرده‌ام . بدين سبب با خود گفتم : منتظر بيرون آمدن آن حضرت مىشوم ؛ شايد آنگاه به مقصودم برسم . وقتى امام عليه الصلاة و السلام از حمّام بيرون آمدند و لباس بر تن كردند ، فرمان دادند تا مركب وارد شود . ايشان از روى حصير ، سوار بر مركب شده ، تشريف بردند . به خود گفتم : به خدا سوگند ، او را آزردم و ديگر پى اين كار نگردم و دست از مقصودم بردارم . تصميم قاطع گرفتم و هنگام ظهر ، آن حضرت را كه به مسجد مىآمدند ، ديدم كه در جاى هميشگى فرود آمدند و وارد حرم شده ، پس از زيارت قبر رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - به خانهء حضرت فاطمه عليها الصلاة و السلام رفتند و با بيرون آوردن كفش ، آغاز به نماز كردند . « 1 » « اسماعيل بن مهران » نقل مىكند : هنگامى كه براى بار اوّل ، حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام از مدينه خارج شدند ، عرض كردم : جانم فداى شما ، از عاقبت اين سفرتان ترسانم ، پس از شما امر امامت با كيست ؟ چهرهء مبارك را در حالى كه متبسّم بود ،

--> ( 1 ) - اصول كافى ، باب « مولد الجواد » عليه الصلاة و السلام ، حديث 2 .